162- ناخودآگاه...

نمی دانم چرا........................؟

امروز (نهم دی) ، از سر صبح ، کله ی سحر که راه افتادم سمت پروژه ی پیروزی

ناخودآگاه...این مثل ، یک آن در یاد و ذهن و خاطرم شکل گرفت :

پیراهن عثمان !!!


و یک خاطره تاریخی ، انگار رخدادی بود در همین دیروز یا شاید کمی دیرتر...؟!!

یک مرد (نه! یک نامرد) ِ پرسیاست فریاد برداشته بود :


قرآن ها را بر نیزه کنید!!!

161- جان کتاب (8) - نبض فانوس ها هنوز می زند

نبض فانوس ها هنوز می زند


سروده های «مریم زماندان»

ادامه نوشته

160- جان کتاب (7) - ده خوان

ده خوان


سروده های «زهرا جمشیدی فر»

ادامه نوشته

159- جان کتاب (6) - موسیقی شعر

شناخت نامه کتاب گرانسنگ

موسیقی شعر


نوشته دکتر «محمدرضا شفیعی کدکنی»

ادامه نوشته

158- جان کتاب (5) - روشن تر ازخاموشی

شناخت نامه کتاب گرانسنگ

روشن تر از خاموشی

برگزیده شعر امروز ایران (1300 تا 1357)

به گزینش و دیباچه «مرتضا کاخی»

ادامه نوشته